خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





توقع ....

    یک فردی رو دو سال قبل جایی معرفی کردم که میشدیم همکار دوست هم هستیم مثلا ، همیشه هم کمک اش کردم ، تو زندگی اش مشکل زیاد داشت ، خوشحال هم بودم حداقل دارم کمک اش میکنم جدا از اون تو تو آموزشگاه هم بهش درس میدادم ، که خیلی اذیت میکرد با بی نظمی اش . خلاصه به شوخی خنده میگذشت تو اون کار اول هر دوسال وسط سال برنامه ام رو باهاش عوض کردم چن مشکل داشت امسال رفت برنامه من رو برای خودش گرفت . من تو دلم خیلی ناراحت شدم ، بعد گفتم ولش کن تقصیر مقام بالاتر هست نه این بنده خدا هم رشته هم نیستیم !!! برا مقاله اش هم کلی پیگیری کردم اون کار رو هم دوساعت برداشتم فقط بعد از چهارسال!!! بهم زنگ زد که اون روزت رو باهام جا به جا میکنی که گفتم نه نمی تونم الان . همین رو بعد از دوماه رفته تو دفتر گفته !!!! فلانی با من بد برخورد کرد!!! تو این همه سرشلوغی این رو نمی دونم کجای دلم بزارم !!!! واقعا ناراحت شدم ، وقتی همکارم بهم زنگ زد گفت ، یعنی چی خوب. بعد هم بینهایت بی نظم و فراموشکار هست چندبار کولر آموزشگاه رو شب تا صبح روشن گذاشت، در و یادش رفت ببنده ، حساب کتاب هم ه بماند این بار به منشی گفتم کلاس ها با من هماهنگ شه که به این خانم گفتن ، اینم بهش برخورد!!! آقا من سه ساله پولم رو گذاشتم برا اون اموزشگاه ، وقت و عمرم رو گذاشتم ! حالا اومدم تو خوبی به شما کلاس بدم پول که هیچی از کلاسها نمیده شاکی هم هست . شریک آموزشگاه هم میگه خودت بهش بگو ! من چطوری بگم ؟؟ برای همین حرفها دلم میخواد این همه زحمت رو ولش کنم و از شراکت آموزشگاه بیام بیرون وقتی نمی تونم تو اموزشگاه خودم بگم چکار کنید چکار نکنید تقصیر خودم هست که توقغ ایجاد کردم !!!

     

    **************

    یک هفته بعد نوشت : خودم زنگ زدم و باهاش کلی از همه چیز حرف زدم . و انگار نه انگار که درباره ام حرف زد و منم ناراحت شدم .


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آموزشگاه ,گفتم ,ناراحت ,
    توقع ....

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده